- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:46
چقدر گذشته؟ ٧ سال! ٧سال از اولين نوشته ام گذشته! ٧ سال گذشت! چقدر زود! چقدر زندگيم تغيير كرده، چقدر دنيا تغيير كرده!  الان ديگه هيچ كدوم از اون دوستا كه قبلا با هم مينوشتيم اينجا نيستن ولى من هنوزم يادمه! شايد اونام ميان و يه سرى ميزنن و ميبينن كه اينجا مثه يه خونه قديمي پر از خاطرات و متروكه اس و د...
130 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
hamishe dosesh dashtambishtar a har kase dq aqe nadashtam k 1o 7 mah montazeresh nemimondam ama in bar bayad tamom beshe ama nemidounam ch jori bayad tamomesh konam diroz didamesh onam didam y jore khasi neqam kard y jore khasi neqam kard y jore khas hichi az donya nemikhastam joz in k bazam bargard
131 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
امشب از اون شباس ك بي اندازه حالم بده با احمد رفتيم براي اولين بار حرف زديم باورم نميشه ك انقد سريع همه چي داره اتفاق ميافته حالم خوب بودا ولي از وقتي ك اومدم خونه نميتونم بخابم ساعت 3 شبه داره 4 ميشه خدايا خودت بهم قدرت تصميم گيري بده خودت مغزمو اروم كن خودت حالمو خوب كن خدايا نميدونم چيكار كنم
132 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
امروز اولین نوشته به قول خودم حرفه ایمو نوشتم و داشتم به این فکر میکردم که مثلا برم یه همشهری جوان بخرم و به یکی از نویسنده هاش ایمیل بزنم و اونو براش بفرستم و اونم بخونه و کلی کیف کنه و بعدشم نوشتمو تو مجله چاپش کنن و مامان بابام کلی بهم افتخار کنن با این که کلی درس ریخته رو سم و فکر به این که بتون...
133 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
بــراي ِعوض کـردن ِ دنـيـا ،نـيازي به خوانــدن ِ روزنـامـه هاي ِ سيـاسـي نيسـت !نيـازي به تغـيير ِ كابيـنه وريـيس ِ جمـهور و هـيات ِ دولـت نيسـت !و نيـازي به تجـمّعات ِ بيـش از دو نـفر نيسـت !گاهـي ،تنـــها دو نــــفر مـي تــوانـــند ،تمـــــام ِ دنــــــيـا راپشت ِ ميز ِ كافه ايمثـل ِ يك حبّـه قــن
134 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
انقد سال 94 برام سال ِ ارومى بوده ك الان ك ميخام درموردش بنويسم نميدونم از كدوم اتفاق عجيبش صحبت كنم!! البته هر كس ديگه اي مثه من بود حتما دچار حيرت و ذوق و شور و شعف ميشد ب خاطر كلي اتفاق خوب وبد اما برا من فرقي نداشت خوب تونستم خودمو سرگرم كنم ، از خيلي چيزا بگذرم ، خب همينه ديگه زندگي فك كنم بيش
135 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
راستی ننوشتماحمد چندروز پیش بهم پیام داد چند روزه داریم با هم شبا حرف میزنیم احساس عجیبی ندارم اونم نداره فقط میخواد خودشو مجبور کنه که داشته باشه میزارم بگذره زمان شاید همه چی خوب شد ! میخوایم بریم بیرون حرف بزنیم شاید درست شد این شک و تردیدام
136 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
فکر میکنم انقد که ننوشتم این چند وقت حالم بیشتر گرفتس اوضاع با احمد خیلی اروم پیش میره, و من از این اروم بودن میترسم درس خیلی کمتر از قبل میخونم و این عذابم میده باید دوباره شروع کنم و بیشترش کنم, نباید بزارم فکرای بیخود مغزمو مشغول کنه به خودش الان مهم ترین هدفم دانشگاس و کار نمیزارم هیچ چیزی
137 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
بــراي ِعوض کـردن ِ دنـيـا ،نـيازي به خوانــدن ِ روزنـامـه هاي ِ سيـاسـي نيسـت !نيـازي به تغـيير ِ كابيـنه وريـيس ِ جمـهور و هـيات ِ دولـت نيسـت !و نيـازي به تجـمّعات ِ بيـش از دو نـفر نيسـت !گاهـي ،تنـــها دو نــــفر مـي تــوانـــند ،تمـــــام ِ دنــــــيـا راپشت ِ ميز ِ كافه ايمثـل ِ يك حبّـه قــن
138 - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 16:49
از اخرین باری که نوشتم یه سال میگذرهحالا دیگه زندگی ام خیلی تغییر کرده احمد شده همه چیزم شده همه زندگیم امسال قراره که ازدواج کنیم تا اخر سال داره میشه دو سال انقد خاطره ساختیم انقد جاهای مختلف باهم رفتیم انقد اهنگ گوش دادیم انقد خندیدیم انقد حرف زدیم که دیگه حسابش از دستم در رفته خوشحالم ! انقد که ...